بررسی منابع امامیه و حنفیه

مقدمه
تشیع به مثابه یک مکتب عقیدتی در اسلام ،گرایشی خاص بر اساس یک سلسله نظرات و تحلیلات کلامی و تاریخی است.حددیث ثقلین که به وسیله محدثان شیعی و سنی از پیامبر روایت شده ،و وی بر اساس آن مسلمانان را پس از خود به پیروی از قرآن و خاندان خویش فراخوانده بود،همراه تعدادی دیگر از روایات نبوی ،ریشه اصلی این گرایش را که بعدا با استدلالات کلامی و فلسفی و تاریخی تقویت گردید تشکیل میداد.
در مباحث مذهبی ،مکتب شیعی نظرات خود را عموما از رهنمودهای بزرگان و ائمه اهل بیت پیامبر الهام گرفته است
واختلاف اصلی دو مکتب سنی و شیعه در کیفیت تلقی سنت نبوی و منابع فقه است.اهل سنت ،حدیث نبوی را از طریق صخابه پیامبر اخذ نموده اند ،در حالی که شیعه این حدیث را از طریق خاندان وی به دست آورده است.از سوی دیگر مذاهب فقهی اهل سنت دنباله نظرات فقهی چند تن از فقهاء مدینه و عراق اند ،ولیکن مذاهب فقهی شیعی تابع نظرات امامان اهل بیت هستند که از آن میان مکتب شیعیه دوازده امامی که عمده ترین نحله شیعی است از آراء امامان دوازده گانه مشهور خود به خصوص ابو عبدالله جعفر بن محمد الصادق پیروی میکند و به همین جهت به جعفری نیز شهرت دارد.
از این جهت منابع منابع استخراج احکام فه در نزد شیعیان عبارتند از :
قرآن،سنت ،اجماع،عقل.
اما اهل سنت بعد از رحلت پیامبر اکرم اهل سنت از دو منبع اصلی احکام ، یعنی قران و سنت استفاده کردند.انان فقط احادیث منقول از پیامبر را معتبر دانستند وبا توجه به این که نقل و تدوین حدیث از سوی خلسفه اول و دوم ممنوع شد.و تا اوایل قرن دوم هجری این ممنوعیت ادامه یافت،ایشان برای استنباط احکام ناگزیر به اجتهاد به رای و توسل به قیاس و استحسان شده اند.
در طبقات ابن سعد نیز امده است:
در زمان عمر بن خطاب احادیث رو به فزونی نهاد ،پس عمر از مردم خواست تا احادیثی راکه نزد خود دارد بیاورند، وچون انها را نزد عمر اوردند،دستور داد تا همه انها را بسوزانند و سپس گفت :این احادیث دست نوشته هایی یر کتاب خداست ،مانند آنچه اهل کتاب نوشتند.
به هر حال و به طور مسلم یکی از عوامل مهم پیدایش اجتهاد به رای در فقه اهل سنت و توسل به قیاس و استحسان و دیگر ادله ظنی ، همان منع ازتدوین حدیث و نیز محدودیت سنت و انحصارر ان به احادیث منقوله از پیامبر بوده است.
از این جهت میتوان منابع استخراج احکام فقهی در نزد اهل سنت و از جمله حنفیان را عبارت دانست از:
قرآن،سنت صحابه،رأی،قیاس،استحسان،عرف دانست.
علما و فقهای مذاهب مختلف اسلامی در باره منابع و مصادر احکام نظریات مختلفی دارند:
اولا:تعداد منابع از نظر انها متفاوت است
ثانیا:تمام منابع از نظر حجیت و اعتبار در یک درجه نیستن.
قبل از آن که بیان تعداد منابع از نظر مکتب فقهی شیعه و مکاتب اهل سنت بپردازیم،به یک تقسیم بندی کلی اشاره میکنیم:،
اولا:از جهتی مصادر فقه اسلامی بر دو قسم است:
1-مصادر نقلی:مانند قرآن و سنت و اجماع و عرف و قول صحابی
2-مصادر عقلی:مانند (نزد امامیه)و قیاس و استسحان (نزد اهل سنت)
ثانیا:از جهت دیگر مصادر احکام به دو قسم دیگر تقسیم میشود:
1-منابع اصلی
2-منابع تبعی
منابع اصلی :
انهایی هستند که دلالتشان بر احکام ،متوقف بر دلیل دیگر نمیباشد.این قسم از مصادرمنحصر در قرآن و سنت میباشد.
منابع تبعی:
انهایی هستند که دلالت انها بر احکام و نیز اعتباریت آنها متوقف بر دلیل دیگر است ،یعنی دلیلی و اعتبار خود را از کتاب و سنت میگیرند ،مانند اجماع ،قیاس،استحسان،مصالح مرسله،قول صحابی و عرف.
منابع فقهی شیعه(امامیه)
1-کتاب:
مراد از کتاب ،کتاب خداوند کریم یعنی قرآن است که آن را بر پیغمبر خود محمد بن عبدالله (ص)فرو فرستاده است.الفاظ و معانی و سبک آن همه از سوی خداست و پیغمبر هیچ گونه دخالتی در انتخواب آن نداشته است.تفسیر و ترجمه قرآن از قرآن شمرده نمیشود،و احکام قرآن بر آن بار نمیشود.پس تفسیر صادر از پیغمبر یا ائمه اطهار از این جهت و معتبر است که جزو حدیث حاکی از سنت شمرده میشود.
حجیت کتاب:
حجیت کتاب متوقف بر احراز دو مقدمه است،یکی قطع به صدور قرآن از پیغمبر که به تواتر در نقل آیات ثابت است،و دیگر اثبات اینکه قرآن از جانب خداوند است.این دو مقدمه به اجماع امت برای همه مسلمین ثابت شده است،و معجزه بودن قرآن نیز مقدمه دوم را ثابت میکند.
اما این قرآن دارا ی یک ظاهر است و یک باطن،
حجیت ظاهر قرآن:
ظواهر قران از نظراکثر فقها و علمای اسلامی حجت است اصولییین حجت آن را با ادله ی عقلی و نقلی اثبات میکنند و بهترین دلیل بر حجیت آن و بلکه ظاهر هر کلامی ،سیره عقلاست.
اصالة الظهور ،یک اصل عقلایی است،زیرا تمام عقلا و خردمندان عالم از هر ملت و مذهبی که باشند ظاهر کلام را حجت میدانند و به آن عمل میکنندو شارع هم از این سیره منع نفرمده است و برای تفهیم و تفاهم روش دیگری ایجاد نکرده است
حجیت بواطن قرآن:
قرآن کلامی است بس ژرف و عمیق .ظاهری دارد و باطنی و به تعبیر حدیث،یک بطن بلکه بطونی دارد ه جز خداوند و خاندان وحی ،کسی از عمق آن آگاه نیست.در طول 14 قرن از زمان نزول قرآن تا کنون ،هرچه دانش بشری پیشرفات کرده و هرچه در این کتاب مقدس بیشتر فحص و بحث شده،بر طراوت و تازگی آن افزوده شده ،و عمق و عظمت آن آشکار تر میشود.
در حدیثی امام صادق در جواب سوالی که میپرسند وضعیت،جز تازگی و طراوت و حالت قرآن چگونه است که در اثر نشر و بررسی و خواندن آن جز تازگی و تراوت آن افزوده نمیشود؟فرمودند:
زیرا خدای تبارک و تعالی آن را برای زمانی خاص قرار نداده،این کتاب در هر زمانی نو و تا روز قیامت نزد تمام مردم با طراوت و تازه است.
2-سنت پیامبر:
دومین منبعی که شیعیان برا ی استخراج احکام استفاده میکنند،سنت پیامبر است.
سنت:سنت در لغت به معنای طریقه و روش است.کسائی گفته است که :نت به معنی دوام است.عرب موقعی که آب را به طور متوالی میریزد میگوید((سنت الماء)) یعنی آب را پشت سر هم ریختم .پس منظور از سنت این است که به سخن پیامبر عملا ادامه میدهیم
سنت در اصطلاح فقها:
در اصطلاح فقها سنت در برابر بدعت به کار میرود و منظور از آن هر حکمی است که مستند به اصول شریعت باشد وبدعت در مقابل آن است،زیرا بدعت عبارت از هر حکمی است که بر خلاف اصول شریعت باشد و موافق سنت نباشد .
اصولیین در مدلول سنت اختلاف دارند ،و د رعین حال همه اتفاق دارند بر اینکه آنچه از پیغمبر صادر شده است ،از قول و فعل و تقریر ا ،سنت و حجت است.ولی شیعه علاوه بر آنسنت را قول و تقریر معصوم (ع)نیز میداند،و مرا د از معصوم ،پیغمبر و ائمه اثنا عشره و زهرا سلام الله علیهم است.قول و تقریر آنان از نظر شیعه سنت و حجت است.
حجیت سنت پیامبر:
حجیت سنت پیامبر به عنوان دومین مصدر اصلی احکام اسلامی مورد اتفاق عامه مسلمین است.در تعریف سنت گفتیم :سنت عبارت است از فعل و تقریر پیامبر است یعنی تمام رفتار و گفتار پیامبر اکرم به عنوان مبین احکام وحجت میباشد.شاطبی در این زمینه میگوید :سنت در معنای عام خود به کتاب باز میگردد،زیرا سنت ،تفصیری از مجمل قرآن و بیانی بر مشکل آن و بسط و توسعه مختصر آن است و بدان جهت است که سنت ،خود بیانی برای کتاب است و گفتار خدای تعالی بر آن دلالت میکند که میفرماید((ما قرآن را بر تو نازل کردیم ،تا برای مردم آنچه را که برای آنان نازل گردیده است بیان کنی)
دلیل حجیت سنت پیامبر از قرآن:
((ما آتاکم الرسول فخزوه و ما نهاکم عنه فانتهو))((انچه را رسول خدا برای شما آورده است بگیرید واز آنچه نهی کرده است ،خود داری کنید))
محتوای این آیه یک دستور عمومی است که در تمام زمینه ها و بر نامه های زندگی مسلمانان و سند روشنی است بر حجیت سنت پیامبر.
سنت اهل بیت:
قبلا یاد آور شدیم که علمای امامیه دامنه سنت را توسعه بخشیدند و آن را شامل قول وفعل و تقریر اهل بیت (ع)هم میدانندو سنت اهل بیت را مانند سنت پیامبر حجت میدانند.در اثبات حجیت سنت اهل بیت هم به آیات و هم به روایات استدلال شده است
دلیل حجیت سنت اهل بیت:
حدیث ثقلین:
این حدیث در بسیاری از منابع اهل سنت واهل تشیع ذکر شده است:از جمله در سنن ترمزی به نقل از زید بن ارقم از رسول خدا چنین روایت شده((انی ترکت فیکم ما ان تمسکتم به لن تضلوا بعدی ،کتاب الله حبل ممدود من السماء الی الارض و عترتی اهل بیتی و لن یفترقا حتی یرد علی الحوض فانظروا کیف تخلفوننی فیهما((من چیزی را در شما باقی گذاشتم که اگر به آن تمسک جستید هرگز پس از من گمراه نخواهید شد،کتاب خدا ریسمان نجاتی است که از آسمان به سوی زمین کشیده شده است وعترت و اهل بیت من ،این دو از هم جدا نمیشوند تا سر حوض نزد من حاضر شوند ،پس از من با آن دو چگونه رفتار میکنید.(ص96)
در مسند احمد حنبل در حدیث ابو سعید خدری آمده که رسول خدا فرموند:
((نزدیک است که من دعوت خدا را پاسخ گویم واز میان شما بروم .من در میان شما شما دو امانت سنگین میگذارم ،کتاب خدا و عترت من ،کتاب ،این تاکید بر این است که عترت از قرآن هرگز جدا شدنی نیست و سهوا یا عمدا دچار خطا نمیشوند .چرا که سر زدن هر گونه خطا و غفلت ،جدایی از قآن محسوب میشود.،در صورتی که حدیث با صراحت میگوید که آن دو تا روز قیامت از هم جدا نمیشوند.
ثانیا:((لن )در جمله لن یفترقا که برای نفی ابدی است تاکید بر همراهی کتاب و قرآن تا قیامت است.
ثالثا:در حدیث تمسک به قرآن و عترت ،هر دو مایه نجات از ضلالت دانسته شده استو از این دو نکته فهمیده میشود:
1-برای نجات از ضلالت ،باید به قرآن و عترت هردو تمسک شود،چون پیامبر فرموده به هر دو تمسک شود ولازم است.جدا کردن یکی از دیگری و تمسک به آن موجب رهیی از گمراهی نمیشود.
2-چنگ زدن به دامان اهل بیت دائما موجب رهایی از ضلالت است و پس خود اهل بیت باید مصون از خطا باشند ،چون فاقد شئ معطی شئ نمیتواند باشد
حدیث ثفینة:
حدیث دیگری که شیعیان به آن استناد میکنند حدیث سفینه است که در کتاب های شیعه و سنی نقل شده است.مثلا حاکم در المستدرک و طبرانی در المعجم الکبیر خود ذکر کرده اند.
طبرانی به اسناد از حنش بن المعتمر که گفته((ابذر را دیدم در حالی که درکنار در کعبه بود و میگفت هرکس مرا میشناسد، پس میشناسد ،هرکس نمیشناسد ،من ابوذر هستمکه از رسول خدا شنیدم که میفرمودند((مثل اهل بیتی فیکم کمثل سفینة نوح فی قوم نوح،من رکبها نجا و من تخلف عنها هلک،و مثل باب حطة در بنی اسرائیل))
این روایت با اندکی تفاوت در الصوائق نیز نقل شده است.
از صحابه ،ابوسعید خدری ،انس بن مالک،عامر بن واثلة،عبدالله بن زبیر و ...نقل شده است.(ص96)
.............................................
از مفاد این حدیث فهمیده میشود که تنها کسانی که به اهل بیت متمسک شوند نجات میابند.
روایت شده از ابوبکر محمد بن مومن شیرازی در کتاب المستخرج در تفسیر اثنی عشری در پایان حدیث متقدم ((علی (ع)سوال کرد که فرقه ناجیه چه کسانی هستند ؟پیامبر جواب داد کسانی که تمسک کنند بر آ«چه تو و اصحابت هستید
اجماع:
اجماع در لغت به معنی عزم و تصمیم و اتفاق آمده است
در اصطلاح:
از نظر علمای امامیه:
بر حسب علمای علم اصول شیعه،مقصود از اجماع ((اتفاق نظر فقها و علما ب امری از امور دین است بر وجهی که شامل قول معصوم باشد.
حکیم لاهیجی در گوهر مراد گوید :
امامیه گویند :وجه حجیت اجماع وجوب دخول معصوم است ،که جایز نیست خلو زمان از او در اقوال مجمعین .پس بنا بر مذهب امامیه اجماع از ادله سمعیه قطعیه باشد،چه قول معصوم مفید قطع است لا محاله)).
وجه حجیت اجماع:
به نظر علمای شیعه ،اجماع از این جهت که کاشف از رای معصوم است ،حجت میباشد،یعنی امامیه بر مطلق اجماع ارزش و اعتباری قائل نیستند .بنابر این شیعه اجماع را دلیل مستقلی هم عرض کتاب و سنت نمیداند .پس در واقع بازگشت اجماع به سنت است و آنچه حجت است در واقع قول معصوم است نه نس اجماع
4-عقل:
مراد از عقل ،به عنوان یک منبع برای حقوق شیعی ،احکام قطعی عقل نظری و عقل عملی است،چنان که در خوبی عدالت و بدی ستم .در تعالیم اسلام قاعده ای است که به مقتضای آن هرچه عقل بدان حکم کند ،شرع نیز به آن حکم خواهد کردو از این رو ،در ای گونه موارد ب حکم این قاعده که ((قاعده ملازمه))خوانده میشود حکم شرعی از حکم عقلی ناشی و استنتاج خواهد شد.تلازم میان وجوب چیزی با وجوب مقدمات آن ،یا میان امر به چیزی یا نهی از ضد آن ،همچنین این که امر و نهی در یک مورد جمع نمیشودهمه از قبیل همین احکام است.
تعریف دلیل عقلی:
از نظر اصولیین شیعه،عقل یکی از ادله اربعه برای استنباط احکام شرعی است.مرحم استاد مظفر ،دلیل عقلی را به عنوان یکی از ادله احکام چنین تعریف میکند:
((دلیل عقلی عبلرت است از هرحکم عقلی که موجب طع و یقین شود به حکم شرعی))
سپس به بیان دیگر در تعریف عقلی میگوید:
((دلیل عقلی عبارت است از هر قضیه ی عقلی که به وسیله آن علم قطعی به حکم شرعی حاصل شود)
از تعریف مذکور ،مشخص میشود که دلیل عقلی وقتی به عنوان یک دلیل مستقل بر حکم شرعی مطرح است که موجب قطع یقین به حکم شرعی شود،که در این صورت چون حجیت قطع ذاتی است ،احتیاج به چیزی که حجیت آن را ثابت کند نداردو و تنها در این صورت است که دلیل عقلی میتواند مستقلا در عرض کتاب و سنت ،دلیل بر حکم شرعی باشد.اما اگر دلیل عقلی مفید ظن به حکم شرعی باشد ،نیاز به مثبت حجیت دارد واثبات حجیت باید از ناحیه شرع باشد ،که یا به وسیله آیات است و یا به وسیله روایات و د رنتیجه یازگشت دلیل عقلی به کتاب و سنت خواهد بود و استقلال خود را از دست خواهد داد
منابعی که ذکر شد به عنوان معروفترین منابع فقه شبعه یاد میشود.البته گاهی از برخی منابع دیگر نیز در موارد خاص نیز استفاده میشود که به دلیل کم اهمیت بودن ذکر نشد.
باید این نکته نیز اضافه شود که گاهی ذکر میشود که منابع امامیه فقط کتاب و سنت است و آن به دلیل این است که عقل و اجماع برای خود منبع مستقلی محسوب نمشوند،و اجماع زمانی حجت است که کاشف از رأی معصوم باشد و در غیر این صورت اعتباری ندارد و دلیل عقلی نیز اگر با حکم شرعی منافات داشته باشد کنار گذاشته میشود.و لذا نمیتوات آنها را به عنان یک منبع مستقل در کنار کتاب و سنت ذکر کرد.
منابع فقه حنفی:
در مورد منابع معتبر در نزد حنفیه میتوان به سخنی از ابو حنیفه موسس این فرقه توجه کرد((همانا من در ابتدا احکام را از کتاب خدا میگیرم اگر در آن باشد،اگر نیافتم به سنت رسول خدا عمل میکنم و و آثار صحیح که از او توسط ثقات به ما رسیده است و اگر در آنه نیافتم به قول صحابه مراجعه میکنم و آنچه را خواستم میگیرم وآن چه را نخواستم رها میکنم.و در نهایت اجتهاد میکنم.
1-کتاب:
1-کتاب:
مراد از کتاب ،کتاب خداوند کریم یعنی قرآن است که آن را بر پیغمبر خود محمد بن عبدالله (ص)فرو فرستاده است.الفاظ و معانی و سبک آن همه از سوی خداست و پیغمبر هیچ گونه دخالتی در انتخواب آن نداشته است.تفسیر و ترجمه قرآن از قرآن شمرده نمیشود،و احکام قرآن بر آن بار نمیشود.پس تفسیر صادر از پیغمبر یا ائمه اطهار از این جهت و معتبر است که جزو حدیث حاکی از سنت شمرده میشود.
حجیت کتاب:
حجیت کتاب متوقف بر احراز دو مقدمه است،یکی قطع به صدور قرآن از پیغمبر که به تواتر در نقل آیات ثابت است،و دیگر اثبات اینکه قرآن از جانب خداوند است.این دو مقدمه به اجماع امت برای همه مسلمین ثابت شده است،و معجزه بودن قرآن نیز مقدمه دوم را ثابت میکند.
در مورد قرآن او عقیده داشت که میتوان قرآن را به غیر عربی بخاند کسی که نمیتوتن عربی را یاد بگیر و برایش مقدور نیست. و یا در مورد قراعة های شاذة درقرآن اکثر علما این قراءة را قبول نداشتند ولی ابو حنیفه آنها را در استدلال حجت میدانست
2-سنت:
سنت:سنت در لغت به معنای طریقه و روش است.کسائی گفته است که :نت به معنی دوام است.عرب موقعی که آب را به طور متوالی میریزد میگوید((سنت الماء)) یعنی آب را پشت سر هم ریختم .پس منظور از سنت این است که به سخن پیامبر عملا ادامه میدهیم
سنت در اصطلاح فقها:
در اصطلاح فقها سنت در برابر بدعت به کار میرود و منظور از آن هر حکمی است که مستند به اصول شریعت باشد وبدعت در مقابل آن است،زیرا بدعت عبارت از هر حکمی است که بر خلاف اصول شریعت باشد و موافق سنت نباشد .
اصولیین در مدلول سنت اختلاف دارند ،و د رعین حال همه اتفاق دارند بر اینکه آنچه از پیغمبر صادر شده است ،از قول و فعل و تقریر ا ،سنت و حجت است.ولی شیعه علاوه بر آنسنت را قول و تقریر معصوم (ع)نیز میداند،و مرا د از معصوم ،پیغمبر و ائمه اثنا عشره و زهرا سلام الله علیهم است.قول و تقریر آنان از نظر شیعه سنت و حجت است.
حجیت سنت پیامبر:
حجیت سنت پیامبر به عنوان دومین مصدر اصلی احکام اسلامی مورد اتفاق عامه مسلمین است.در تعریف سنت گفتیم :سنت عبارت است از فعل و تقریر پیامبر است یعنی تمام رفتار و گفتار پیامبر اکرم به عنوان مبین احکام وحجت میباشد.شاطبی در این زمینه میگوید :سنت در معنای عام خود به کتاب باز میگردد،زیرا سنت ،تفصیری از مجمل قرآن و بیانی بر مشکل آن و بسط و توسعه مختصر آن است و بدان جهت است که سنت ،خود بیانی برای کتاب است و گفتار خدای تعالی بر آن دلالت میکند که میفرماید((ما قرآن را بر تو نازل کردیم ،تا برای مردم آنچه را که برای آنان نازل گردیده است بیان کنی)
دلیل حجیت سنت پیامبر از قرآن:
((ما آتاکم الرسول فخزوه و ما نهاکم عنه فانتهو))((انچه را رسول خدا برای شما آورده است بگیرید واز آنچه نهی کرده است ،خود داری کنید))
محتوای این آیه یک دستور عمومی است که در تمام زمینه ها و بر نامه های زندگی مسلمانان و سند روشنی است بر حجیت سنت پیامبر.
سنت صحابه:
حنفیان در کنارپیامبر سنت صحابه را نیز حجت میدانند.و اگر سنی از صحابه را داشته باشند از آن برای استخراج احکام استفاده میکنند. شاطبی در کتاب موافقات میگوید :سنت صحابه پیامبر ،سنتی است که بدان عمل میشود و مورد مرجعه قرار میگیرد.و سپس ((با استناد به آیه ((کذالک جعلناکم امة وسطا لتکونو شهداء علی الناس و یکون الرسول علیکم شهیدا))(بقره143)،به برتری اصحاب پیامبر اکرم بر جمیع امت و بر عدالت آنان استدلال میکند
البته در مورد این که آیا قول یک نفر غیر عصوم را حجت دانست نظرات مختلفی ارائه شده است واز جمله در مورد عدم حجیت قول صحابی غزالی بیان جالبی دارد:
((همانا کسی که معصوم نیست و ممکن است خطا و اشتباه کند،سخن او حجت نخواهد بود پس با جایز الخطا بودن آنان ،چگونه میتوان به سخن آنان احتجاج و استناد کرد؟و بدون حجت قطعی چگونه میتوان ادعا کرد که آنان معصوم اند؟و مردمی که خود باهم اختلاف نظر دارند ،چگونه میتوان تصور کرد که معصوم اند؟و چگونه ممکن است که هرکس طبق اجتهد خود عمل کند
در طول تاریخ ما موارد زیادی را شاهد هستیم که بسیاری از صحابه مرتکب خطا و معصیت شده اند و پیامبر از آنان انتقاد کرده است .پس چگونه میتوانیم قول چنین افرادی را به عنوان سند در کنر قول و فعل پیامبر قرار دهیم؟
3-اجماع:
اجماع از نظر علمای اهل اهل سنت
غزالی:((مقصود ما از اجماع ،اتفاق امت محمد است ،بخصوص بر امری از امور دینی
شوکانی در ارشاد الفحول میگوید:
((اجماع عبارت است از :اتفاق مجتهدین امت محمد بعد از رحلت آن حضرت در عصری از عصر ها ،بر امری از امور و منظور از اتفاق اشترک است،یا در اعتقاد یا در گفتار یا عمل))(ص100)
................................
وجه حجیت اجماع :اهل سنت معمولا اجاع را در عرض کتاب و سنت دلیلی مستقل میدانند ،زیرا برای مجموع امت قایل به عصمت شده اندو میگویند اگر مت اسلامی در مسأله ای اجماع کنند ،خطا و اشتباه نمیکنند.و به این سخن رسول خدا استناد میکنند که فرموده ((ان امتی لا تجتممع علی ضلالة))((امت من بر گمراهی اجماع نمیکنند))
استدلال بر حجیت اجماع از سنت:غزالی در این مورد به روایاتی استناد کرده و در مورد آنان ادعای تواتر معنوی دارد در المستصفی مانند:
(لا تجمع امتی علی الخطا)
و یا سألت الله ان لا تجتمع امتی علی الضلالة فأعطانیها)
ویا ید الله مع الجماعة و لا یبالی الله بشذوذ من شذ)(دست خدا با جماعت است و خداوند به مخالفت کسی که با جماعت مخالفت کند وقعی نمینهد.
از وایات فوق دو روایت اول در دلالت بر مطلوب از سایرین قوی ترندو از این روایات نتیجه میگیرند که اگر امت پیمبر بر یک امری حکم شرعی کنند دارای عصمت اند و به خطا نمیروند.(ص104)
...................
حکیم لاهیجی در رد بر استناد مذکور میگوید:
((مخالفین امامیه بر آنند که حجیت اجماع بنا بر امتناع اتفاق امت است بر خطا و اکثر مستندند در این امتناع به اخبار آحاد داله بر عدم اتفاق امت بر خطا و بعضی نیز امتناع مذکور را عقلی دانند.
پس بنا بر مذهب اکثر ،اجماع دلیل قطعی نتواند بود ،چه مستند اجماع با آنکه اخبار آحاد است ،دلالت بر امتناع ات ندارد،چه تواند بود که عدم اجماع بنا بر وجود معصوم باشد،چنان که امامیه بر آنند.پس مستند اجماع مفید ظن ضعیفی بیش نبود ،پسچگونه اجماع ،قطعی توتند بو د
4-قیاس:
قیاس در لغت به معنی اندازه گیری است .مثلا گفته میشود قست الثوب بالذراع(جامه را با ذراع اندازه گیری کردم.
در کتاب اصول العامة در فقه مقرن آمده است(قیاس عبارت است از برابری فرع با اصل خود در علت حکم شرعی اش)
استاد عبدالوهاب خلاف در تعریف آن میگوید:
قیاس در اصطلا ح اصولیین عبارت است تز ملحق ساختن واقعهای که نصی بر حکم آن نیست به واقعه ای که نسبت به آننصی وارد شده است.واین الحاق در حکمی است که نسبت به حکمی وارد شده است،به خاطر آن که هر دو واقعه در علت مساوی اند.
مرحوم مظفر بهترین تعریف یرای قیاس از نظر امامیه را (قیاس عبارت است از اثبات حکمی برای مورد ومحلی به خاطر علتی ،به خاطر این که آن حکم در مورد و محل دیگر به جهت همان علت ثابت است.(ص282)
..........................
ارکان قیاس:
1-اصل:
که همان مقیس علیه است ،حکم اصل از ناحیه شارع صادر شده و معلوم است.
2-فرع :
همان مقیس است که حکم شرعی آن معلوم نیست و قاءس میخواهد حکم شرعی آن را اثبات کند.
3-علت:
یعنی جهت مشترک و جامع بین اصل و فع است که در اصطلاح به جامع نیز میگویند
4-حکم:
منظور همان حکم شرعی است که در مورد اصل وارد شده است.
مثال:
شراب چون مسکر است حرام است،نبیذ هم مسکر است ،پس نبیذ هم حرام است.
در مثال فوق شراب اصل است ونبیذ فرع است،حکم ،حرمت شرب است و مسکر بودن نیز علت است.(283)
......................
اقسام قیاس:
1-قیاس تمثیل و تشبیه
2-قیاس منصوص العلة
3-قیاس اولویت
قیاس یکی از عمارات است و اماره در صورتی حجت است که مفید علم یا ظن معتبر باشد و از آنجا که قیاس فقهی همان تمثیل است و تمثیل فقط مفید احتمال است ،احتمال هرگز افاده علم و یقین نمیکند،
امام صادق در مقام احتجاج در مقابل ابطال قیاس ابوحنیفه فرمودند:
((آیا گناه قتل نزد خداوند بزرگتر است یا زنا؟گفت قتل.
حضرت فرمود پس چگونه است که خداوند در مورد (اثبات قتل )به دو شاهد اکتفا کرده ولی در مورد زنا جز به چهر شاهد رضایت نمیدهد.
سپس فرمود :آیا نماز افضل است یا روزه؟گفت نمازامام فرمود :پس بنا بر قیاس تو زن باید نمازهایی را که در حال حیض از او فوت شده است را قضا نماید نه روزه هایی را که در آن حال از او ضا شده است و حالل آنکه خدا قضای روزه را امر کرده است.سپس فرمودند :تو گمان میکنی که بر اساس کتب خداوند فرمان میدهی و حال آنکه خداوند تو را از وارثان قرآن قرار نداده است.فقط پیامبر میتواند نظر خدا رابیان کند زیرا خدا میفرماید ((در میان مردم بر اساس آنچه خدا به نمایانده است حکم کن و این سخن به غیر پیامبر نفرموده است.
نتیجه:از نظر امامیه قیاس رد است و ظن نمی آورد و دلیل آ« روایاتی است که از اءمه معصومین نقل شده است دلیل موافقان قیاس نیز قابل قبول نیست
5-استحسان:
استحسانی که حنفی ها بدان تمسک ورزیده و به گونه گسترده بدان عمل ورزیدند نه یک عمل دلخواهانه و لذتجویانه است همان گونه که شافعی می گوید.(16) ونه پیروی از هوا و شهوت است آنچنانکه ابن حزم بدان رفته است و نه هم دروغ بستن به شریعت است آنگونه که شوکانی می پندارد().
استحسان عبارت است ازعدول از تطبیق احکام اصلی در برخی وقائع، به احکام استثنائی بنا شرایط عارضه که مقتضی این عدول گردیده است تا سهولتی باشد نسبت به مردم و رفع مشقت از آنان.()
این اصل برگرفته ازاسلوب قرآن کریم است که در برخی آیات به دوحکم مختلف ارشاد نموده است که یکی در حالت های عادی که از آن فقها به «عزیمت» تعبیرنموده اند و دیگر ی هم در حالت های استثنائی است که ازاین حالت به «رخصت» تعبیر کرده اند.
از آیات قرآن کریم که دراین مورد میتوان بدان استشهاد نمود،آیت ذیل است که می فرماید:«انما حرم علکم المیتة والدم و لحم الخنزیر وما اهل به لغیر الله فمن اضطر غیر باغ و لا عاد فلا اثم علیه ان الله غفور رحیم» سوره بقره آیت 173.
این آیت به حرمت تناول گوشت خود مرده ، خون، و گوشت خوک بخاطر ضرر هاییکه از خوردن آنها متوجه انسان می شود دلالت دارد، البته در حالت های عادی. ولی همین آیت در حالت های اضطراری جواز خوردن آنها را مباح دانسته و حتی در حالت خطر از دست دادن جان، تناول آن را واجب می شمارد.()
آری! به گونه آشکار دیده می شود که در این آیت حکم تحریم در حالت های عادی بوده و حکم اباحت در حالت های استثنائی است.
همین عدول از حکم اصلی (حکم به التزام دربرابر امر و نهی در حالات عادی) به حکم استثنائی (در حالات اضطراری) چیزیست که احناف از آن به استحسان نام می برند.()
بناٌ اصل در مکتب فقهی احناف قیاس بوده و استحسان همان استثنائی است که هدف آن رفع حرج است و قرآن کریم در مورد آن می فرماید:«ما جعل علیکم فی الدین من حرج » حج آیت 78 (خداوند مشروع نکرده است بر شما در دین هیچ مشقتی را) و « و مایریدالله لیجعل علیکم من حرج و لکن یرید لیطهرکم و لیتم نعمته علیکم لعلکم تشکرون» مائده آیت( 6) (نمیخواهد که مشروع سازد بر شما مشقتی و لیکن میخواهد که پاک سازد شمارا و تمام کند نعمت های خود را بر شما تا شود که شکرگذاری کنید.)
رهنمائی های پیامبر نیز برین اصل تاکید ورزیده آنجا که پیامبر می فرماید:«ان الله یحب ان توتی رخصه کما یحب ان توتی عزائمه»(خداوند دوست میدارد که رخصت های او به کار گرفته شود همانگونه که دوست دارد عزیمت های او به کار بسته شود.()
و هکذااین فرموده او برای عمار بن یاسر آنگاه که قریش به گفتن کلمه کفر مجبورش کردند فرمود:(ان عادوا فعد یعنی اگر مشرکین بر گشتند پس تو هم(به عقیده توحید) برگرد.
سزاوار تذکر است که همه استثناءآت در قوانین وضعی به استحسان بر می گردند
انواع استحسان از نظر حنفي ها
1-استحسان مستند به نص:
اين استحسان، عبارت است از- ترك حكمي موافق قياس يا نص عام و- عمل به مقتضاي نص خاص. مثلا: اصل اين است كه انسان مال غيرش را نمي فروشد، اين به مقتضاي نص نبوي لاتبع ماليس عندك است كه حكيم بن حزام روايت كرده است . مقتضاي قياس هم اين است كه بيع ماليس عندك مانند بيع حبل حبلة است يعني بچه ي كه هنوز متولد نشده است، چون وصف هردو نزد بايع و مشتري معلوم نيست. اما نص خاص وارد شده است كه بيع آن مباح است، چون عقد بر موصوف في الذمه است بصورت مؤجل، در مقابل ثمن نقدي كه در مجلس عقد قبض شده باشد. البته اين گونه استحسان، نزد منكرين آن مسلم نيست، چون ترك نص عام با نص خاص اقوي است.
2- استحسان مستند به اجماع
يعني ترك حكم مقتضاي قياس يا عموم در مساله جزئيه بخاطر اجماع، مثل اجماع برجواز شرب آب از دست سقاء بدون تحديد و تعين قيمت آن، با اينكه مقتضاي قياس عدم جواز شرب آب است.
3-استحسان مستند به ضرورت:
مثل حكم به طهارت آبار، به نزح آن، تا اينكه اثر نجاست مثل لون، طعم وبوي آن از بين رود. اگر تطهير آبار و حوض ها به تطهير ظروف قياس شود امكان ندارد، چون غسل آبار و حوض مانند شستن ظروف امكان ندارد، و هرچه در آبار وحوض آب ريخته شودباملاقات آب نجس مي شود، وهمين گونه است در كشيدن آب از حوض و آبار، ولي ضرورت مقتضي تطهير آبار و حوض است براثر ريختن آب زياد در آبار و حوض، تا اثر نجاست از بين رود.
4- استحسان مستند به قياس خفي:
حكم به طهارت سؤر سباع از طيور نجاست خوار مانند حداد و صقر، با اينكه مقتضاي قياس نجاست سؤر آنها است، همانند نجاست سؤر سباع از بهايم، مانند گرگ و شير. وجه استحسان به آن اين است كه قياس ظاهر بر سباع از بهايم معارض به قياس خفي است، واز نظر اعتبار قياس خفي اولويت دارد. چون سباع بهايم آب مي نوشد و با لعاب دهانش مخلوط مي شود و لعاب دهان آنها نجس است، بخلاف سباع طيور كه با منقار آب بر مي دارد و رطوبتي ندارد و لذا نجس نيست.
5-استحسان مستند به مصلحت:
مثل حكم به تضمين اجير مشترك- براي يك نفر معين كار نمي كند بلكه- براي هركه نياز به او دارد، در مقابل اجرت خدمت مي كند، ماند صباغ و غسال و خياط. اگرثوبي براي شستن به غسال داده شود ونزد او بدون تفريط تلف شود، ضمانت ندارد، چون به مقتضاي قاعده اجاره با اذن صاحبش دريافت كرده و امين است. ولي به مقتضاي مصلحت قايل به ضمانت اين اجير شده است كه ضامن است، مگر به حوادث عمومي وقوت قاهره ي مانند حريق وسيل و... تلف شود. سند اين استحسان مصلحت است كه حفاظت اموال مردم از تلف باشد، بخاطر كثرت خيانت بين مردم و كمي امانت، اگر اجير ضامن نباشد دست خيلي از مردم از اموالش كوتاه است.
استحسان از دیدگاه شیعه:
علمای امامیه نیز استحسان را همانند قیاس بی اعتبار و مردود شناخته اند و برای آن ارزش و اعتباری قائل نیستند.در کتاب منابع اجتهاد آمده است :امامیه استحسان را به عنوان منبع و پایه شناخت احکام شرعی مورد پذیرش قرار نداده و بر این اعتقادند که استحسا همانند قیاس اجتهاد از راه رأی میباشدو مردود است.محقق قمی در کتاب قوانین اصول چهار دلیل در رد استحسا ن آورده است:
1-اعتبار استحسان دارای دلیل شرعی قابل پذیرش نیست
2-استحسان ظن معتبر به حکم شرعی را افاده نمیکند.
3-بر عدم اعتبار استحسان اجماع اقامه شده است
4-روایات بیانگر نهی از حکم بر طبق استحسان است
5-عرف:
عرف چیزی است که از لحاظ عقلی بین مردم متداول و مورد قبول طبع سلیم میباشد .فرق عرف با اجماع در این است که اجماع اتفاق مجتهدین در عصر خاص است ولی عرف اتفاق مردم اعم از مجتهدین و غیر مجتهدین در عصر خاص یا چندین عصر را شامل میشود.
توجه یاران ابو حنیفه به عرف:
از آنجا که عرف تاثیر بارزی در روش اجتهادی ابو حنیفه – بنا به عوامل قبلا یاد شده به ویژه تعاملات تجارتی که برایش تجربه و شناخت وسیعی از احوال و عرف و عادات مردم داده بود- دامنه عقود تجارتی و معاملات مالی را به پیمانه وسیعی گسترش داد.
برهمین اساس است که آراء و افکار او در عقود تجارتی چون عقد های سلم، مرابحه ، تولیه ، شرکت و امثال آن به حیث محکم ترین و دقیق ترین آراء در میان فقها و مجتهدین به شمار می رود و ابو حنیفه اولین کسی است که احکام این گونه عقد ها وقرار داد ها را به گونه گسترده مورد تفصیل قرار داده است.(25)
اهمیت عرف در نزد ابو حنیفه تنها در عمل به آن در موارد فقدان نص (کتاب وسنت) و یا اجماع نبوده بلکه عرف از نگاه اینکه برخی ادله ظنی الثبوت و ظنی الدلاله مخالف با عرف عمومی را که مسلمانان در اعتبار آن توافق نظر دارند ویا قیاس ظنی را که توافق بین او وعرف متعذر و دشوار باشد ، به حیث مخصص این ادله و قیاس می شمارند ، به ویژه آن گاه که عرف ضرورت مخالفت با قیاس را بنا به تکلیف و حرج و ضرری که از رهگزر آن متوجه مردم می شود، امری الزامی میشمارد.
از همین جاست که ابن عابدین از فقهای مشهور متـــاخر حنفی(1225ه)در این مورد می گوید:«بسا احکامی وجود دارند که با تغییر زمان و عرف اهل آن ویا بنا به حدوث ضرورتی و یا هم فساد اهل زمان دچار تغییر گردیده به گونه ایکه اگر حکم به حالت اولی خود باقی ماند ، مستلزم مشقت و ضرر مردم گردیده و در مخالفت با قواعد مبتنی بر آسانی و دفع ضرر و فساد قرار می گیرد،زیرا بقای عالم ( تداوم زندگی )وقتی متصور است که یک نظام تمام عیار با بهترین احکام برآن حاکم باشد.
بربنیاد همین اصل است که می بینیم علما و مشائخ مذهب در بسا موارد با آن دسته اقوال فقها که بر اساس عرف زمان خود برآن فتوی داده ، مخالفت نموده اند ، زیرا می دانستند که اگر آن مجتهدین در زمان آن ها می بودند ، بنا به قواعد مذهب همان چیزی را می گفتند که آن ها گفته اند.
حنفیان در کنار این مسائل در استنباط احکام به موارد دیگری نیز استناد میکنند که به دلیل کم اهمیت بودن فقط به طور اجمال به آنها میپردازیم.
احادیث مشهور:
حدیث مشهور حدیثی است که اول آن از توتر افاده است و بیا نشده است که از کیست ولی بعدا توسط اقوامی منتشر شده که احتمال توطئه آنها بر کذب نمیرودو این حدیث ظن میآورد.
حدیث آحاد:
حدیث آحاد حدیثی است که نه متواتر است نه مشهور و آن نیز ظن میاورد.
در حالی که فرقه های دیگر اسلامی حدیث را به متواتر و آحاد تقسیم میکنند.و فقط متواتر را ظن آور میدانند.ولی حنفیه آن را هم ردیف حدیث متواتر آورده و در استنباط احکام به آن استناد میکند.
احادیث مرسل:
حدیث مرسل در نزد حنفیه حدیثی است که در ان راوی بیان نمیکند که این حدیث را از کی شنیده و فقط نقل میکند که قال رسول الله چنین گفت.بدن این که بیان کند این حدیث را از چه کسی گرفته است.4قسم است.
1-مرسله ای که صحابی نقل میکند.و عمل به آن حجت است در همه علمای اهل سنت.
2-مرسله ای که آ« را تابعی نقل کرده است یا تابعی تابعی عادل.و آ« نیز در نزد حنفیه حجت است.3-مرسله ای که یک نفر عادل در عصر تدوین بیان کرده است.و این حجت است در نزد حنفیه مادامی که عدالت او مورد قبول ثقه های زمان اواست.
4-مرسله ای که از یک جهت مرسل واز جهت دیگ ارتباط دارد.وحنفیه میگوید جانب مرسل را رها وجانب متصل را میگیریم و آن نیز حجت است.
همچنین
حدیث نبوی از حیث شروط قبول سند به 3قسمت تقسیم میشود .
1-حدیث صحیح:که تمام راویانآ« عادل هستند و در متن آن هیچ مشکلی وجود نداردو
2-حدیث احسن:حدیثی که یکی ازرواتآناز نظر عادل بودنضعیف است.
3-حدیث ضعیف:از رتبه حدیث حسن و صحیح افتاده است.
تمام علماء و فقها قائل هستند که تنها احکام شرعی بر اساس احادیث حسن و صحیح بنا شده است و حدیث ضعیف چنین شایستگی را ندارد.ولی حنفیه آن را حجت میداند در احکا به آن استناد میکند.مانند آنچه در مورد قه قهه در حین وضو حکم داده ان و به یک حدیث ضعیف استناد میکنند و یا در مورد حکم وضو گرفتن با نبیذ را جایز میدانند با استناد به یک روایت ضعیف.
نتیجه گیری
با بررسی منابع فقهی دو گروه شیعیان و حنفیان مشاده میکنیم که شیعیان پس رحلت پیامبر با توجه به رهنمودهای یشان و توسل به ائمه اطهار (ع) به کتاب و سنت متوسل شده و کمتر از مسائل عقلی و انسانی که گاه دچار خطا و اشتباه میشوند استفاده کرده اند.زیرا ائمه (ع) اندیشه ها و آرای خود را مستقلا بیان نمیکردند و سخنان آنان با توجه به قران سنت پیامبر بود که سینه به سینه از پیامبر به آنان رسیده بود.
ولی در مورد اهل سنت و بویژه حنفیان ما شاهد آن هستیم که آنها به دلیل اینکه از این منبع دستشان کوتاه بود مجبور شدند که به عقل و مسائل شبیه آن یعنی قیاس و استحسان روی بیاورند و حتی در این مسائل نیز خودشان دچار اختلاف شوند.
مثلا در مورد صحابه اکثریت اهل سنت با اینکه قبول دارند صحابه دچار اشتباه میشوند ولی چون به منبعی در زمینه احکام در زمان سول خدادسترسی ندارند ،مجبور هستند که صحبت آنان را حجت بدانند.در این زمینه حنفیان از دیگر مذاهب گوی صبغت را ربوده اند و حتی در مورد قول ضعیف صحابه نیز چنین حکمی را قبول کرده اند.
البته باید این نکته را نیز اضافه کرد که درست است که میگوییم امامیه از کتاب و سنت استفاده میکند ولی به معنای این نیست که آنها از عقل هیچ استفاده ای نمیکنند بلکه آنها عقل را در کشف دلایل و احکام که از سوی شارع وضع شده و مجهول است استفاده میکنند.ولی آن را به عنوان یک منبع مستقل که حکم جدید را در مقابل احکام دین بیاورد قبول ندارند و دلایل عقلی باید حتما یک دلیل شرعی موجه پشت سر خود داشته باشد.
ولی حنفیان عقل را به عنوان یک منبع مستقل در نظر میگیرند چون عقیده دارند که برخی مسائل در قران نیامده و لذا ما باید آنها را با عقل کشف کنیم و یا اینکه برخی مسائل شرعی گاه با هم تضاد پیدا میکنند که با عقل و بر اساس مصلحت آن ها را انتخواب کنیم. ودر برخی مسائل از قیاس عقلی استاده میکردند که این کار به شدت از سوی علمای امامیه نهی شده بود و در کتاب های فقهی شیه این کار مذمت شده است.تا جایی که از امام صادق نقل شده که از از اصحاب رای و قیاس پرهیز کنید زیرا که آنان حلال خدا را حرا و حرام خدا را حلال میکنند.
منابع
1-بررسی مصادر و منابع فریقین،دکتر شریعتی،چاپ آستان قدس رضوی
2- ویژگیهای اجتهاد و فقه پویا،علیرضا فیض،پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
3-مذاهب اسلامی خمسه،تاریخ توثیق،الدکتور هادی الفضلی،الدکتور وفا ریشی،الدکتور محمد سکحال الجزائری،الدکتور وهبه الزحیلی،الدکتور اسامه الحموی،چاپ الغدیر
4--مقدمه ای بر فقه شیعه،حسین مدرسی طباطبایی،
5--پوهنمل سید عنایت الله (شاداب)ابو حنیفه بنیان گذار مکتب خرد گرایی در فقه اسلامی،ماهنامه شرعیات،دوردوم،تابستان 89،
www.eslahonline.net
6--سایت نوید فردا،استحسان از نظر فریقین،عبدالعضیم فهیمی،آرشیو مجلات6/11/89
7-تاریخ فقه و فقفها،دکتور ابولقاسم گرجی،انتشارات سمت
8-ماهنامه پگاه اندیشه،شماره6.7 زندگی و اندیشه های ابوحنیفه
نوشته شده توسط علیرضا دوران
این وبلاگ جهت آشنایی دوستان با مسائل عقیدتی و ادیان و مذاهب ساخته شده است.البته سعی میشود به طور بی طرفانه به مسائل اعتقادی ادیان مختلف بپرذازد